اسلایدر

دمت گرم دختر

درد و دلها, و داستان غم انگیز _Pretty Boy story

داستان واقعی زیباترین پسر شهر _ The true story of the most beautiful boy

دمت گرم دختر
[ سه شنبه 18 آبان 1394برچسب:به قلم محمد باقر ,,, مطالب کوتاه ( سری اول, ] [ 20:44 ] [ محمد باقر ] [ ]


وبلاگ برای مدتی و یا همیشه خوابید

 

وبلاگ برای مدتی و یا همیشه خوابید  

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

بهتره دیگه اینجا سر نزنم من خواستم درد و دل کنم اول هیچ کی نبود میتونستم با خیال راحت دردامو بنویسم و روحیمو بهتر کنم شهرام اومد پیشم با هم صحبت کردیم روحیم یکم بهتر شده بود اما متاسفانه وبلاگ به حاشیه رفت و چیزایی که به من مربوط نمی شد وارد وبلاگ شد . خودم درد بیشتر دارم هنوز آتشم خاموش نشده دارم می سوزم خسته شدم واقعا خسته شدم بهتره یه مدت نباشم و یا اصلا سر نمیزنم میرم وبلاگ قبلیم ادامه داستانمو مینویسم تموم کنم خلاص . اگه چیز بدی از من دیدید حلال کنید خسته شدم به خدا دیگه بریدم . خواهش میکنم دیگه کامنت نزارید شاید دیگه به این خراب شده بر نگشتم و جواب کامنت شما رو ندادم و شما هم منتظر جواب کامنتهاتون نباشید . شاید بازم دردم زیاد شد اومدم اینجا ریختم من دوست نمی خوام دوستی همه رو دیدم از همه اذیت کشیدم  بهتره تنها باشم سر به سرم بزارید با خدا طرفید . شهرام پسر خوب: همیشه خوب بمون همیشه اونطور که خدا بهت لیاقت داده بمون تنها کسی بودی که هیچ وقت ازت ناراحت نشدم و تنها کسی بودی که بیشترین روحیمو از تو بدست آوردم . منو ببخش که اینطور از هم جدا میشیم اگه یه وقت دوستت سامیار اومد اینجا سر زد بگو محمد باقر دوستت داشت فقط به خاطر اینکه می ترسید به خوبیهات و شادیهات و مهربونی هات وابسته بشه مجبور بود نزاره شهرام بهت خبر اومدنمو بده . دوست داشتم بیشتر درد بنویسم ولی ... فکر می کردم باعث و بانی داستانم زیاده !!! اون به جای خود باعث و بانی درد و دلهایم هم زیاده !!! خدا چند بار بهم گفت که بهترین دوستت منم چرا داری درد و دلهایت رو توی مجازی میگی؟ منو فراموش کردی؟ نه خدایا نه تو همیشه بهترین دوستم خواهی موند ولی دلم گرمه می خواستم سردش کنم شهرام آب سرد میداد بهم خنکم میکرد بازم آتیش درد و دلهام اذیتم می کرد میخواستم بنویسم خنک شم فقط همین . یه مدت مهمون خدام میرم پیشش شاید هم همیشه مهمونش موندم

[ یک شنبه 24 آبان 1394برچسب:به قلم محمد باقر ,,, درد و دل, ] [ 20:19 ] [ محمد باقر ] [ ]


نفرین

 

نفرین 

  

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

سلام دوستان امروز دیر وقت اومدم وبلاگ فردا حتما یه پست از نفرین براتون مینویسم که حقیقت داره من دو نفرو میشناسم که یکی خانم فاسده نفرینش کردند دخترش کرو لال و عقب افتاده شده بازم زنه دست بردار نیست . و یه مردو زنی رو میشناسم اونم زنشو میفروشه خیلی ها سعی کردند اونو از کوچه بندازن بیرون نشد با نفرین کردناشون الان همون زن و مرد یه پسر کور دارند و یه دختر عقب افتاده و یکی دیگه همسایمونه که عاشق دیوونه ها بود خیلی دیوونه ها رو دوست میداشت و همیشه سر به سرشون میزاشت الان پسر خودش هم دیوونه به دنیا اومده و چیزی های دیگه ... و یه چیزی رو هم دیروز خودم با چشم های خودم دیدم خیلی ناراحت شدم کسی که منو مسخره میکرد تو دوران راهنمایی بودیم مسئله زبون نبود اسم یه سبزیجات رو روی من گذاشته بود و کلاس اسممو با اون اسم صدا میکرد دیگه نمیگم اون اسم چی بود منم واقعیتش مظلوم بودم البته از خودم دفاع میکردم ولی نمیشد که با کل کلاس جنگید بگذریم دیروز همون پسره که اون زمون بزرگ کلاس بود دیدمش با یه پسر عقب مونده ذهنی که توی کالسکه گذاشته بودنش و سرشو بالا نگه داشته بود و بسیار .... چی بگم دیگه؟ اونو دیدم زمانی من خودم اونو نفرین کرده بودم به خدا واگزارش کرده بودم که دیروز دیدمش تو خدا اگه شما هم از کسی ناراحتی دارید نفرینش نکنید چون اون نفرین به کودکانشون بر میخوره خودش که بی خیاله اما کودک مظلومش چه گناهی داره که جور باباشو بکشه. من خودمم جور بقیه رو کشیدم ولی ناشکری نمیکنم تو رو خدا کسی رو نفرین نکنید

[ جمعه 22 آبان 1394برچسب:به قلم محمد باقر ,,, حقیقت دل, ] [ 21:48 ] [ محمد باقر ] [ ]


بس کن محمد باقر

 

بس کن گوشهای روحت رو هم بردی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

این قدر نق نق زدم خودمم از نق نق های خودم خسته شدم !!! آخه مگه کسی پیدا میشه به نق نق های من گوش کنه توی دنیای بیرونیم به کسی بگم میگه بابا تو هم بس کن بگو بخند حال کن چیه گرفتی به خودت؟ همش فکر و فکر و فکر . خودمم خسته شدم میرم بیرون همه رو میبینم . همه یه جور منم یه جور . خاصم خاص . یکی هم باید بهم بگه آقای خاص !!! واقعا در نوع خودم خاصم !! مگه مثل خودم یافت می شود ؟ نخیر اصلا مثل خودم نیافتم خودمم خودمو نمی خوام از خودم نق نق هام از همه حرکاتم رفتارم دینم اخلاق خودمم بدم میاد چه برسه به دیگران !!!

اینقدر توی دلم نق نق کردم که دل خودمم گفت بسه بابا گوشهای دلت رو هم بردی!!!

یا اینقدر توی وجودم نق نق کردم که وجودم هم از دستم عصبانی شد!!!
یا اینقدر نق نق توی خودم نگه داشتم که روحم رو هم آزردم!!!
یا اینقدر با خودم گفتم گفتم گفتم که گوشهای روحمو هم بردم!!!
یکی بهم نگفت بس کن محمد باقر خستم کردی!!!

باید یه آدم مسخره کننده ای پیدا کنم همینطور که همه رو مسخره میکنه می خنده یکم هم بهم بخنده بگه تو چقدر بدبختی پسر !!! واقعا همینطوره !!! هیچ یک از حرفامو بیرون نگفتم ( بنازم به مثل چینی که میگه: دوستی پیدا کن تا با من در غصه ها شریک باشه دوستی که بخنده خودمم میتونی به راحتی پیداش کنم ) آخه بیرون هم حرفتو گوش می کنند؟ کدومشون میگه بگو خودتو خالی کن من می شنوم ؟ باید یکی پیدا بشه مثل ... که دروغکی بگه بگو من شنونده ام و تو حرف بزنی و اون از سر تا پا اندازت کنه و ... خودتو خسته نکن محمد باقر . غم و غصه و نق نقتو رو نگه دار درونت و خواستی بیرون بریزی توی هوا بریز خدا می شنوه . اما اگه خسته شدی تو روحت نگه ندار روحت هم از دستت خسته میشه جسم پاکت هم دیگه بهت نمی نازه از غم ها و غصه هات تحملش تموم میشه !!! دلت میگه بریز بیرون بابا خنک شو . قلبت میگه دیگه جا پر شده از این پس غم و غصه نیار تو . و وقتی مثل ( یه توپ که اونم زیاد باد بدی توش می ترکه ) قلب تو هم زیاد غصه بدی توش ممکنه بترکه سکته کنی پس قلبت هم از دستت ناراحت میشه میگه بریز بیرون دیگه جا نیست !!! کجا میخوای بریزی محمد باقر ؟

تو کدوم خراب شده؟

بسه دیگه محمد باقر اینقدر غصه نخور . دلت خیلی وقته از خیلی ها شکسته قلبت هنوز فشار تحمل میکنه !!! می خوای قلبتو هم از دست بدی؟ قلبی که همش میگه بریز بیرون دیگه جا نیست !!! آخه کجا بریزم ؟ آشقال دونی از این چیزا قبول نمی کنه !!! خونه خودت نمی تونی بریزی قلب بقیه رو هم پر میکنی !! خونه کسی نمی تونی بریزی ممنوعه !! کوچه نمی تونی بریزی بهت می خندند !!! خیابون نمی تونی بریزی می گند دیوونه شده !!! کوه و دشت و خرابه شده ها هم بریزی ریخته نمیشه اونا بی خیالند توجهی ندارند قلب هم میخواد جایی ریخته بشه که بهشون توجه بشه . پس تو خودت نگه دار . نگه دار محمد باقر یه روز که از این دنیا خلاص شدی ببر پیش خدا و بگو خدایا قلکم رو بشکن خدا می شکنه و همشونو می شماره . خدایا من قلک قلبم پر شده دیگه جایی نداره که غم و غصه های جدیدمو توش بریزم  می ترسم مثل توپ فوتبال بترکه  و سکته کنم !!! مجبورم یه جایی پیدا کنم بریزم تا یکم قلک قلبمو آروم کنم خدایا منو ببخش که جز دنیای مجازی نتونستم بهترین جا رو پیدا کنم آرومم کن خدا آرومم کن


[ یک شنبه 17 آبان 1394برچسب:به قلم محمد باقر ,,, غم و غصه, ] [ 21:55 ] [ محمد باقر ] [ ]


مقدمه داستان

 

مقدمه....

بسم الله الرحمن الرحيم


اول به نام خدا شروع ميكنم. دوم به سلامتی خودم كه اينقدر تحمل كردم
سوم ديگه خسته شدم دارم ميرم به سمت گناه دوستانی كه ميان اينجا اينا رو بخونند
من اصلا اينجا داستانهای س ك س و.... نمی نويسم . بعضيا فكرهای بد تو سرشون نزنه خسته شدم از خودم ميخوام داستانهامو بنويسم اينارو مينويسم كه با خوندنش آروم بشم به خودم روحيه بدم كه اينقدر تحمل زندگی داشتم. اينارو مينويسم كه يه يادگاری بمونه از دوران مجردی خودم . اينارو مينويسم كه اونايی كه راهشون به اينجا باز شد بخونند و بدونند كه بدبخت تر از خودشون هم تو اين دنيا وجود داره . اينارو مينويسم تا بقيه بخونند و بدونند كه انسان ميتونه هر جايی كه بخواد بره و هيچ كسی نميتونه زنجيرش كنه و پيش خودش نگه داره . اينارو مينويسم تا بقيه بخونند و بدونند كه چقدر به خاطر خدايم تحمل كردم. اينارو مينويسم تا بقيه بخونند و بدونند كه عشق چه ميكنه به آدم. اينا رو مينويسم تا بقيه بخونند و بدونند كه چقدر  خدايم را دوست داشتم. اينا رو مينويسم كه شايد ديگه تو اين دنيا نباشم چون بيماريم داره ديگه  به اوج خودش ميرسه ولی به جز خودم هيچ كی خبر نداره
شبها ميام بيكارم خسته ميام خونه هر روز كار و كار با پول اندكم تونستم يه كامپيوتر بخرم و  بعدها تونستم وبلاگ نويسی رو ياد بگيرم كه جزئياتشو بعدا تو داستانهام ميگم . اين روزها از  همه بریدم حتی از خدای خودم هم نااميدم. بچه مذهبی تو يه خانواده نسبتا مذهبی به دنيا اومدم .اينجا ميخوام درد دل كنم با خودم و وبلاگم.  نه دوستانی كه سر ميزنند فقط ميخوام خودمو خالی كنم تا دلم خنك بشه چيزهايی كه به كسی نگفتم و نميتونستم بگم حداقل دلم خوشه كه اينجا ميتونم آزادانه حرفمو بگم كه چی دارم ميكشم. يه بچه مذهبی كه خدا زيبا آفريده  و به دنيا  داده چطور ميتونه تو اين زمونه بين اين همه آدم كلاهبردار. ش ه و ت ی. مغرورها از خدا بی  خبرها و..... خودشو پاك نگه داشته ؟ آلوده نشدم ولی كم كم ديگه..... ديگه تحملم تموم شد  بيشتر از اين نميتونم بمونم خسته شدم
هر وقت حوصله پيدا كردم ميام مينويسم اگه حوصله داشتم هر روز مينويسم حوصله نداشتم كم ميام.دوست ندارم به وبلاگ بقيه سر بزنم!!!نه اينكه مغرورم نه اينطور نيست دوست دارم خودم
باشم و اين وبلاگ.شما هم دوست داشتيد بخونيد اگه خواستيد هم نظر بديد دوست نداشتيد حرفهای بی ربط نزنيد كه عين خيالم نيست


 

ادامه دارد

[ یک شنبه 17 آبان 1394برچسب:به قلم محمد باقر ,,, مقدمه, ] [ 18:7 ] [ محمد باقر ] [ ]


بزودی
[ یک شنبه 17 آبان 1394برچسب:به قلم محمد باقر ,,, مقدمه داستان, ] [ 17:50 ] [ محمد باقر ] [ ]


داستان
[ دو شنبه 11 آبان 1394برچسب:به قلم محمد باقر ,,, مقدمه داستان, ] [ 12:1 ] [ محمد باقر ] [ ]


آخر غم

 

آخر غم و غصه

 

کاش جای گوسفند سر بریده میشدم

بسم الله الرحمن الرحیم

روزهایی توی زندگی آدم میره و میاد که دلمون شاد میشه و یا غصه دار میشه . شادی حدی نداره آخر شادی رو دیگه خودتون میتونید مثال : بعضیا جایزه بزرگ می برند شاد می شند و اگه بزرگترین جایزه رو ببرند خیلی شاد می شند و بعضیا چون نمی تونند جایزه ببرند و یا با کار خاصی دیگه ای شاد باشند به بقیه ظلم میکنند مثلا کسی حق حقوق بقیه رو میخوره خودشو شاد میکنه و یا ... بعضی ها هم با هیچ چیزی نمی تونند شادی کنند مجبورند با چیزهایی مثل :گردش تفریح آبتنی جک و ... و بعضیا هم با اذیت دیگران شاد می شوند مثل مسخره کردن و اسم رو اسم کسی گذاشتن و جلوی همه اون بیچاره رو مسخره و اذیت میکنه تا خودشو شاد کنه و بقیه رو هم بخندونه و پیش بقیه محبوب باشه و اما بعضیها هم از هر چیزی نا امید می شند و می خوان دنیا رو بی خیال باشند و شادی کنند اما نمی دونند چطور !!! مجبورند به بزرگترین گناهانی روی بیاورند تا بلکه شاد باشد گناهانی مثل نوشیدن مشروب . و یا اکس می اندازند و یا حشیش می کشند تا دیدشون باز بشه و دنیارو سخت نگیرند اما بعد بدبخت تر میشند و نمی تونند ترکش کنند

شادی به چه قیمتی؟

و اما غصه به چه قیمتی؟

شاید این جمله ( غصه به چه قیمتی ) براتون عجیب باشه !!! درسته چون کسی غصه داشته باشه تا بیاد اون رو به قیمتی بخره . غصه خریدنی نیست غصه به زور تحویل آدم داده میشه . کسی غصه دوست نداره اما غصه ها تقسیم شده اند برای کسایی بیشتر و برای کسایی کمتر . مثل رزق. رزق هم تقسیم شده است و غصه هم همینطور

بعضی وقتها آنقدر غضه آدم زیاد میشه که آخرش از کوره در میره مثل شادی !!! شادی رو میخوای بخرند دست به هر کار ممکن و نا ممکن می زنند تا شادی کنند آخرش میرند سمت حرام مثل مشروب و ... اما غصه رو میخوای بفروشی نمیتونی دست به هر کاری بزنی می بینی فروختنی نیست !!! بعضیا وقتی می بینند فروختی نیست پرتش می کنند اونو و بی خیال میزارند میرند ولی اونایی که قلب مهربونی دارند نمی تونند پرتش کنند اونا محکم بغلش می کنند تا بلاخره غصه هاشو نو درمان کنند مثلا : بی خیالا وقتی می بینند مادرشون مریضه و با پول و عمل و نگهداری زیاد درمان میشه بی خیال می شند و راضی به مرگ مادرشون می شند اما بعضیا این درد و غصه رو اونقدر تحمل می کنند و خودشونو اذیت میکنند تا غضه رو شادی کنند و غضه رو اینطور از خودشون دور می کنند

اما غصه فقط همین نیست !!! غصه میتونه چیزهای زیادی باشه مثل هر بلا مریضی و ... هر بد شانسی بدبختی و ... اینا بعضی وقتها اینقدر زیاد می شوند که بلاخره فرد بدبخت سر خم میکند و به قسمت الهی راضی میشود و اما اگه خدا زیاد امتحانش کند آخر که تحملش تموم شد از خدا نا امید شده و رو به سمت گناه می آورد و اگه باز زیاد و زیاد تر شد خودشو جای بقیه میزاره و میگه من از اون نفر مقابل بدبخت تر نیستم بازم به خودش روحیه میده و اما بازم بدبختی بیاد سراغش و وقتی می بینه هیچ آدمی بدبخت تر از اون نیست خودشو جای حیوون قرار میده میگه خدای من بازم جای شکر باقیست من رو انسان آفریدی و اگه حیوان می آفریدی الان بار می بردم بار می کشیدم و اما اگه باز بدبختی بیشتر از اون سراغش بیاد باز چشماشو می چرخونه میگه : خدایا بازم شکر من انسان آفریده شدم و گوسفند نیستم که روز عید قربان برای اینکه آدما شاد باشند سرمو ببرند و گوشتمو کباب کنند تا برای شادیشون من قربانی بشم

اما بعضی وقتها غصه به جایی میرسه که آدم دعا میکنه : خدایا کاش به جای اون گوسفند سر منو می بریدند کبابم می کردند تا از دست این دنیا خلاص میشدم : چقدر سخته خدا چقدر سخت!!!

 

خدایا هیچ کسی رو اینطور غصه دار نکن من گرفتارش شدم می تونستم منم با چیزایی که گفتم شاد باشم اما خودت هم میدانی که میدانم گناه چیست؟ ثواب چیست ؟ عذاب قبر و آخرت چیست؟ دستمو بگیر نزار منم برم سمت گناه. دست بقیه رو بگیر نزار به درد من مبطلا بشند  

 


[ جمعه 8 آبان 1394برچسب:به قلم محمد باقر ,,, غم و غصه, ] [ 18:23 ] [ محمد باقر ] [ ]